تبليغاتX
دختر شبهای پاییز

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net
تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net
 

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 11:28  توسط شقایق | 
* الهی به نشان تو بینندگانیم، به شناخت تو زندگانیم، به نام تو آبادانیم و به یاد تو شادانیم،خداوندا داغ تو دارم و بدان شادانم ولی از بودِ خویش به فریادم، الهی شناخت تو ما را امان و لطف تو ما را عیان، الهی ضعیفان را پناهی، مؤمنان را گواهی، چه بود که افزایی و نکاهی؟ ستایش خدای مهربان، کردگار روزی رسان و یکتا در نام و نشان راست، خدایی که ناجسته یابند و نادیده دوست می دارند. خداوندا ما را از آنان مگردان که ایشان را به حال خود بازگذاشتی تا به تیغ هجران خسته گشتند، آری چه بار کشد ریسمان گسسته و چه کار آید کوشش بنده ای نبایسته و در بیگانگی زیسته!؟ پروردگارا ما را به راه راست هدایت کن راه آنان که نیکو کردی آنان را،نه راه آنان که به آنها خشم گرفتی و نه راه گمراهان...

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 11:25  توسط شقایق | 
*عصر یک جمعه ی دلگیر، دلم گفت بگویم، بنویسم، که چرا عشق به انسان نرسیدست، چرا آب به گلدان نرسیدست و هنوزم که هنوزست غم عشق به پایان نرسیدست، بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید، بنویسد که هنوزم که هنوزست چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیدست و چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیدست، عصر این جمعه ی دلگیر وجود تو کنار دل هر بی دل آشفته شود حس، تو کجایی گل نرگس ...؟                                                                                                                         

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 11:24  توسط شقایق | 
رسيدم چطور بهتر زندگی کنم؟

با كمی مكث جواب داد :

گذشته ات را بدون هيچ تأسفی بپذير

با اعتماد ، زمان حالت را بگذران

و بدون ترس برای آينده آماده شو .

ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .

شک هايت را باور نکن ،

وهيچگاه به باورهايت شک نکن .

زندگی شگفت انگيز است ، در صورتيكه بدانی چطور زندگی کني .  

پرسيدم:

آخر ....

و او بدون اينكه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد :

مهم اين نيست که قشنگ باشی ... ،

قشنگ اين است که مهم باشی ! حتی براي يک نفر .

كوچك باش و عاشق ... كه عشق ، خود ميداند آئين بزرگ كردنت را ..

بگذارعشق خاصيت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسی .

موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ی پايان رسيدن .. 

داشتم به سخنانش فكر ميكردم كه نفسی تازه كرد وادامه داد :  

هر روز صبح در آفريقا ، آهويی از خواب بيدار ميشود و برای زندگی كردن و امرار معاش در صحرا ميچرايد ،

آهو ميداند كه بايد از شير سريعتر بدود ، در غير اينصورت طعمه شير خواهد شد ،

شير نيز برای زندگی و امرار معاش در صحرا ميگردد ، كه ميداند بايد از آهو سريعتر بدود ، تا گرسنه نماند .

مهم اين نيست كه تو شير باشی يا آهو ...

مهم اينست كه با طلوع آفتاب از خواب بر خيزی و برای زندگيت ، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دويدن كنی ..

به خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی ميخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ...

كه چين از چروك پيشانيش باز كرد و با نگاهی به من اضافه كرد :

زلال باش ... ،‌ زلال باش .... ،

فرقی نميكند كه گودال كوچك آبی باشی ، يا دريای بيكران ،

زلال كه باشی ، آسمان در توست...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آذر 1389ساعت 16:1  توسط شقایق | 
لحظه ای با خودت باش! برای شب از سپیدی صبح بگو، برای ستاره ها از خورشید فروزان و برای کویر از نوازش قطرات باران! بدان که اگر هیچ کس به ندای قلبت گوش ندهد، خدای زمین ها و آسمان ها بارها و بارها صدایت را شنیده و می شنود فقط کافیست چشمانت را ببندی و از ته دل صدایش بزنی و با او سخن بگویی!                                                                                                            

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 11:22  توسط شقایق | 
* صدها نفر برای آمدن باران دست به دعا برداشته بودند غافل از اینکه خداوند با یتیمی است که کفش هایش سوراخ است!

* برای کشتن یک پرنده تنها یک قیچی کافیست لازم نیست قلبش را با آن سوراخ کنی یا آن را در گلویش فرو کنی پرهایش را بزن! خاطره ی پرواز با او کاری می کند که خود را به عمیق ترین دره ها پرت می کند!

* می دونی وقتی خدا داشت بدرقه ات می کرد بهت چی گفت؟ جایی که میری مردمی داره که میشکننت نکنه غصه بخوری من همه جا باهاتم. توی کوله بارت عشق میذارم که بگذری قلب میدم که جا بدی اشک میذارم که همراهیت کنه و مرگ که بدونی برمیگردی پیشم!

* به شانه ام زدی که تنهاییم را تکانده باشی به چه دلخوشم کردی تکاندن برف از شانه ی آدم برفی؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 11:18  توسط شقایق | 
* آنسوی همه ی نداشتن ها خداییست که داشتنش جبران همه ی دلتنگی هاست

*وقتی ناله های خرد شدنت زیر باران نوای دل انگیزی شد چه فرقی می کند برگ سبز کدامین درختی؟

*کاغذ سفید هر چقدر هم که پاک و تمیز باشد کسی آن را قاب نمی گیرد برای ماندگاری در ذهن باید حرفی برای گفتن داشت...!

*در آثار و رموز طبیعت آنچنان دقت کن که گویی جاسوس خداوندی...!

*در کاخ مجلل خبر از عشق مجو چون سعادت همه در کلبه ی درویشان است...!

*هیچ وقت مغرور نشو! برگ ها وقتی می ریزند که فکر می کنند طلا شده اند...!

*سعی کن اهمیت در نگاه تو باشد نه در آنچه به آن می نگری...! 

*زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سال ها به اجبار خواهیم خفت...!

*آنچه بر لوح زمان می ماند راه و رسم سفر است. رهگذر می گذرد...!

*ما انسان ها چه مخلوقات عجیبی هستیم تیشه بر ریشه ی درختان می زنیم و از چوب آنان قاب درست می کنیم و در آن تصویر طبیعت را به دیوار می آویزیم...!

*دوست داشتن را مثل مسواک زدن به بچه ها یادآوری کن...!

*به خاطر داشته باش گاهی دست نیافتن به آنچه در پی آنی گاهی یک شانس بزرگ است...!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 10:50  توسط شقایق | 
دل من در دل شب خواب پروانه شدن می بیند مهر در صبحدمان داس به دست خرمن خواب مرا می چیند آسمان ها آبی پر مرغان صداقت آبیست... دیده در آینه ی صبح تو را می بیند از گریبان تو صبح صادق می گشاید پر و رو بال! تو گل سرخ منی! تو گل یاسمنی تو چنان شبنم پاک سحری؟ نه از آن پاک تری تو بهاری-نه بهاران از توست از تو می گیرد وام هر بهار این همه زیبایی را ای بهین باغ و بهارانم تو...!

 

تو را بس منتظر ماندم   اوتاندی لحظه لر مندن

بدان من دوستت دارم   اینان بو یاشلی گوزلردن

سف از تو گذر از تو   فقط یول گوزلماغ مندن

فقط با یک نگاه تو   اوچاردی غصه لر مندن

 

شبی غروب می کنم کنار چشم های تو و بی گناه میروم به دار چشم های تو. شبیه بغض کهنه ای مرا رها نمی کنی دلم اسیر مانده در حصار چشم های تو من از تمام عاشقی به این بسنده می کنم که یک دقیقه سر کنم کنار چشم های تو...

 

مثل مهتابی به بر چشمان من رنگ تبسم میزنی یا که شاید چلچراغی مملوی از رنگ ها پیچکی هستی که دور حلقه ی چشمان من پیچیده ای در پی تو هر کجا را گشته ام نغمه خوانی کن که در یابم تو را...!

 

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد

طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم

یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم

گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم

پر پروانه شکستن هنر انسان نیست

گر شکستیم ز غفلت من و مایی نکنیم

یادمان باشد اگر شاخ گلی را چیدیم

وقت پرپر شدنش ساز و نوایی نکنیم

مهربانی صنعت بارز عشاق خداست

یادمان باشد از این کار ابایی نکنیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 10:17  توسط شقایق | 
شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند شاعر شعری به فرشته داد و فرشته پری به شاعر.شاعر پر فرشته ر 

 لای دفترش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه ی

 عشق گرفت. خدا گفت دیگر تمام شد. زندگی برای هردوشان دشوار می شود زیرا شاعری که بوی

آسمان را بشنود زمین برایش کوچک است و فرشته ای که مزه عشق را بچشد آسمان برایش تنگ...!

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم آبان 1389ساعت 18:10  توسط شقایق | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
به سراغ من اگر می ایید
پشت هیچستانم
پشت هیچستان جایی است
پشت هیچستان رگ های هوا پر قاصدهایی است
که خبر می آرند از گل واشده دورترین بوته خاک
روی شنها هم نقشهای سم اسبان سواران ظریفی است که صبح
به سرتپه معراج شقایق رفتند
پشت هیچستان چتر خواهش باز است
تا نسیم عطشی در بن برگی بدود
زنگ باران به صدا می اید
آدم اینجا تنهاست
و در این تنهایی سایه نارونی تا ابدیت جاری است
به سراغ من اگرمی ایید
نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من !

نوشته های پیشین
آذر 1389
آبان 1389
پیوندها
کیمیای محبت
نغمه های ساکت
منتظران مهدی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM